تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

عاشقانه هایم تمام شد ولی هنوز منتظر آمدنت هستم ....

دوست دارم

دوستت دارم.......

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارمدوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 

 

+ نوشته شده در  88/02/14ساعت 13:33  توسط عاشق تنها  | 

عشق

عشق یعنی  تا سحر دریا شدن

مثل یک پروانه  بی  پروا شدن

عشق یعنی سر به زیر انداختن

  درحریم دلبری  جان   باختن

عشق یعنی بر سر دار آمدن

بی  محابا  دیدن  یا ر آمدن

عشق یعنی پرزدن بی بال وپر

دیده را  دریا  نمودن تا  سحر

عشق  یعنی  گفتگو  با کربلا

سر کشیدن  باده  از جام  بلا

عشق یعنی دیده برخنجرزدن

  مثل طوطی درقفس پرپرزدن

عشق یعنی گم  شدن  در جام  می

راز  دل بی پرده  بشنیدن  زنی

عشق  یعنی  خاک  پای  خاکیان

می  زدن در  حلقه ی   افلاکیان

عشق یعنی مثل یک گل وا شدن

  فــارغ  از  بی  تابی  دنیـــا  شـدن

عشق یعنی شب نشینی با  خدا 

گفتگو  با  ناله  اما  بی  صدا

عشق یعنی پای کوبی  در منا

با  صفا  دل  را  نمودن  آشنا

عشق یعنی دیدن موسی به طور

یک جهان بی ناشدن ازبوی نور

عشق یعنی پای هر بت« لا» شدن

مست و مجنون درپی لیلا شدن

عشق  یعنی  زندگی  را  باختن

 خانه ای در کوی  دلبر ساختن

عشق  یعنی  از  حرا تا کربلا

جان  سپردن تشنه لب درنینوا

عشق یعنی چون کبوتر ساده باش

 پای  هر صاحب  دلی افتاده  باش

عشق  یعنی  فارغ از رنگ و ریا

دوستی  با  لاله  و  گل   بی ریا

عشق یعنی کار نیکو کردن است

برصداقت راستی خوکردن است

عشق یعنی عشق بازی با چمن

 گفتگو  با  لاله  و  با  یاسمن

عشق یعنی مثل آب آبی شدن

هرشبی با گریه  مهتابی شدن

عشق یعنی جوشش می درسبو

مستی ودیوانگی بی های وهو

عشق یعنـــی باسحرهمدم شـــدن

 در  دبــســتان  ادب  آدم  شـــدن

عشق یعنی مرگ درمیدان جنگ

کشته   دلدار  گشتن  بی  درنگ

عشق یعنی  بی نیاز  از جام جم

 شاد  کردن دیده و دل   وقت غم

+ نوشته شده در  88/02/14ساعت 13:31  توسط عاشق تنها  | 

اگر میدانستی

اگر  مي دانستي

 

که چقدر دوستت دارم

 

سکوت را فراموش مي کردي


 

تمامي ذرات وجودت،

 

عشق را فرياد مي کرد


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

چشمهايم را مي شستي


و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي


تا من بر سکوت نگاه تو


رازهاي يک عشق زميني را

 

با خود به عرش خداوند ببرم


اي کاش مي دانستي...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

هرگز قلبم را نمي شکستي


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 

لحظه اي مرا نمي آزردي


که اين غريبه ي تنها،

 

جز نگاه معصومت پنجره اي


و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارم.


اي کاش مي دانستي...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

+ نوشته شده در  88/02/14ساعت 13:24  توسط عاشق تنها  | 

افسوس

یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند،

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاهم که او را دوست می دارم،

ولی افسوس و صد افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند،


به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم ولی افسوس که او

 گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند،صبا را دیدم و گفتم صبا

دستم به دامانت بگو از من به یارم که او را دوست میدارم،

 ولی افسوس زِ ابر تیره برقی جست که قصد راهبان را سوزانید،

به مهتاب گفتم ای مهتاب سر راهت به کوی او سلام من رسان بگو

 که او را دوست میدارم ولی افسوس و صد افسوس ...


اکنون من وامانده ام از هر جا، کنون با خود می گویم :


   یکی را دوست میدارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند.

 

+ نوشته شده در  88/02/14ساعت 13:19  توسط عاشق تنها  | 

 

در لحظه وداع ، وقتی که از هم جدا شدیم ، گردنبد صلیب طلای یرا به من دادی  !

من با تعجب نگاهت کردم و گفتم: مگه ما از همدیگر جدا نمی­شیم؟

این که دیگه یادگاری ­دادن ندارد !

توگفتی: مگر نه این است که صلیب را بر بالای گور می­گذارند؟

خب !  

قلب تو نیز گور عشق من است !

این را بر گردنت بیاویز تا همیشه بر مزار من گریه کنی !

اما من نفهمیدم که تو چرا رفتی 

چرا تصمیم گرفتی که بری چرا؟؟؟ 

تو هیچ وقت نفهمیدی که دلم  برات پرپر میزنه

هنوزم پرپر میزنه

 

+ نوشته شده در  87/11/23ساعت 23:0  توسط عاشق تنها  | 

عاشق شدم

 

 

توی آخرین تماست گفتی از یاد تو رفتم

 

         گفتی عاشقی دروغه از هوس بود هر چی گفتم

 

دلمو چه ساده باختم به  نگاه پر فریبت

 

             چه آتشی می سوزونه اون دو تا چشم نجیبت

 

دیگه حرمتی نذاشتی واسه این دل دیوونه

 

                  دلمو شکستی ، باشه تو فقط یادت بمونه

 

بعد تو جایی ندارم واسه موندن ای غریبه

 

                 رفتنت راستی محضه، نه دروغه نه فریبه

+ نوشته شده در  87/11/23ساعت 22:19  توسط عاشق تنها  | 

كاش مي دانستي
چشم هايم زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند
كاش مي دانستي
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد
اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد

كاش مي دانستي
پسری هست كه احساس تو را مي فهمد
پسری از تب عشق تو دلش مي گيرد
پسری از غمت امشب به خدا مي ميرد

كاش مي دانستي
تو فقط مال مني
تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني

شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمي داني من
چه قدر عشق تو را مي خواهم
تو صدا كن من را
تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم

كاش مي دانستي
شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم كه حقيقت داري
تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري

باز هم اين همه عشق
اين همه عشق براي دل تو ناچيز است
آسمان را به زمين وصل كنم؟
يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
به خدا تو نباشي
بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم

+ نوشته شده در  87/06/22ساعت 20:31  توسط عاشق تنها  | 

گلم

اگرسکوت  این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،


می خواهم بگویم : سلام!


اگر دلواپسی
 آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،


می خواهم از بی پناهی
 پروانه ها برایت بگویم!


از کوچه های بی چراغ!


از این حصار هر طرف دیوار!


از این ترانه ی تار...


مدتی بود که دست و دلم به تدارک
 ترانه نمی رفت!


کم کم این حکایت ِ دیده و دل،


که ورد زبان کوچه نشینان است،


باورم شده بود!

 

اي باغبان در باز كن من مرد گلچين نيستم

 

 من خود گلي دارم كه محتاج گل كس نيستم

 

+ نوشته شده در  87/05/18ساعت 17:33  توسط عاشق تنها  | 

عشق......

عشق عشق می افریند

عشق زندگی می بخشد.

زندگی رنج به همراه دارد...

رنج دلشوره می افریند

دلشوره جرات میبخشد

جرات اعتماد به همراه دارد

اعتماد امید می افریند

امید زندگی می بخشد

عشق عشق می افریند

و از عشق مردن

سفریست به سوی خدا

+ نوشته شده در  87/05/17ساعت 16:9  توسط عاشق تنها  | 

(((تو را دوست دارم)))

با هزار ترفند شاخه گلی مصنوعی را در میان گلهای شاداب گلدانت پنهان میکنم و در دفتر خاطرات مینویسم    < تو را دوست دارم >خواهم داشت تا زمانی که آخرین گل پژورده شود ...

+ نوشته شده در  87/05/17ساعت 15:49  توسط عاشق تنها  | 

عشق فراموش شده

 

 تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن.

دوباره باز خواهم گشت...

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

و چشمان تو را با نور خواهم شست...

به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد...

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...

به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند

 

+ نوشته شده در  87/05/15ساعت 6:32  توسط عاشق تنها  | 

خداخافظ

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...
طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

 

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس

نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا 

خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

+ نوشته شده در  87/04/28ساعت 14:21  توسط عاشق تنها  | 

مردن

توی مرداب نگاهت یه نفر داره میمیره

دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره

یکی اینجا روبرومه که خراب آرزوشه

یه مسافر غریبس که با مردم نمیجوشه

یکی که بخاطر تو با یه دنیا در میوفته

حتی واسه بی وفائیت شعر عاشقونه گفته

روبروم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من

میگه با سرخی آواز تلخی سکوت و بشکن

اون منم همون که عشقت مثه ایینه روبروشه

اون منم همون غریبه که با هیچکس نمیجوشه

یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه

خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه

 

+ نوشته شده در  87/04/28ساعت 13:59  توسط عاشق تنها  | 

خانه ای ساخته ام .....

خانه ای ساخته ام

در ته کوچه ی عشق

و در آن نزدیکی

جوی مهری جاری

سقف آن؛ آبی، آبی

پشت هر پنجره اش

غنچه هایی که نفس در گل دارد

و حصارش سوگند

و نگاهش به تو و جاده و عشق

که شبی

پای براین دیده ی ما بگذاری

 

+ نوشته شده در  87/04/16ساعت 11:7  توسط عاشق تنها  | 

برای تو........ای عزیز که مرا شکستی و رفتی!

 

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري.

 چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده.

 چقدر سخته تو خيال ساعتها با هاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي.

 چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري.

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني  و آنوقت آرام زير لب بگي گل من باغچه نو مبارك.


درد تنهایی خود را به گویم ای خدا

اشک من

می خواهی برای کدامین درد از دردهایم

مرحمی باشی؟

 

***كودكانه است.:هنگامي كه گريستم گفتند***

***هنگامي كه خنده كردم گفتند : دیوانه است .***

***هنگامى كه به حقيقت روي آوردم گفتند : دروغ است .***

***هنگامى كه به ستايش روي آوردم گفتند : خرافات است .***

***هنگامى كه سكوت كردم ،گفتند : عاشق است .***

***هنگامى كه عاشقت شدم ، گفتند : گناه است .***

***هنگامى كه به دوستى روي آوردم ،گفتند : تنهاست***

 


می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه


تجربه و خاطره و گذر عمر

***************

گفتم: «بمان!» و نماندي!


رفتي،


بالاي بام آرزوهاي من نشستي و پايين نيامدي!


گفتم:


نردبان ترانه تنها سه پله دارد:


سكوت و
 صعودُ وسقوط!


تو صداي مرا نشنيدي

و من


هي بالا رفتم، هي افتادم!


هي بالا رفتم، هي افتادم...


تو مي دانستي كه من از تنهايي و تاريكي مي ترسم،


ولي فتيله فانون نگاهت را پايين كشيدي!


من بي چراغ دنبال دفترم گشتم،

بي چراغ قلمي پيدا كردم


و بي چراغ از تو نوشتم!


نوشتم، نوشتم...


حالا همسايه ها با صداي آواز هاي من گريه مي كنند!


دوستانم نام خود را در دفاترم پيدا مي كنند


و مي خندند!


عده اي سر بر كتابم مي گذارند و رؤيا مي بينند!


اما چه فايده؟


هيچكس از من نمي پرسد،


بعد از اين همه ترانه بي چراغ


چشمهايت به تاريكي عادت كرده اند؟


همه آمدند، خواندند، سر تكان دادند و رفتند!


حالا،


دوباره اين من و ُ


اين تاريكي و ُ


اين از پي كاغذ و قلم گشتن!


گفتم : « - بمان!» و نماندي!


اما به راستي،


ستاره نياز و نوازش!


اگر خورشيد خيال تو


اينجا و در كنار اين دل بي درمان نمي ماند،


اين ترانه ها


در تنگناي تنهايي ام زاده مي شدند؟?

 

به شقايق سوگند که تو برخواهي گشت

 من به اين معجزه ايمان دارم ...

 " منتظر بايد بود تا بهاری دوباره  بیاید ، غنچه ها گل بکنند ...

 

نگاهي كردومن را دربه در كرد

 يقيين كرد عاشقم بعدش سفر كرد

 شكستي خورد آمد تا بماند

 ولي من رفته بودم او ضرر كرد

*****************************************

مطمئن باش و برو ضربه ات کاري بود

 دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگيم خنديدي

به من و عشق پاکي که پر از ياد تو بود

و به يک قلب يتيم

 که خيالم مي گفت تا ابد مال تو بود

تو برو برو تا راحت تر تکه هاي دل خود را سر هم بند زنم

*****************************************    

           تو که قدر وفا مو ندونستي

 ميشد يه رنگ بموني نتونستي

گمون نکن که تو دستات يه اسيرم

دگه قبلم و از تو پس ميگيرم

*****************************************

مي روم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه خويش
به خدا مي برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
مي برم تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ نگاه
شستشويش دهم از لكه عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه

                                                                     


بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت
بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت

بي تو اي شوق غزل‌آلوده‌يِ شبهاي من
لحظه‌اي حتي دلم با من هم‌آوايي نداشت

آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم مي‌شوم
كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!

اين منم پنهانترين افسانه‌يِ شبهاي تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت

در گريز از خلوت شبهايِ بي‌پايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت

پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي مي‌ساختم آنجا كه دريايي نداشت

پشت پا مي‌زد ولي هرگز نپرسيدم چرا
در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت

شعرهايم مي‌نوشتم دستهايم خسته بود
در شب باراني‌ات يك قطره خوانايي نداشت

ماه شب هم خويش مي‌آراست با تصويرِ ابر
صورت مهتابي‌ات هرگز خودآرايي نداشت

حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود
يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت

عشق اگر ديروز روز از روز‌گارم محو بود
در پسِ امروز‌ها ديروز، فردايي نداشت

بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت
چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت

**********************************************   

من تمنا کردم . که تو با من باشی

      تو به من گفتی هرگز . هرگز

       و مرا غصه این هرگز کشت.......................

******************************************

          ::بگذار

بگذار که در حسرت ديدار بميرم...

 

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم...

 

دشوار بود مردن و روي تو نديدن...

 

بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم...

 

بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ...

 

 در وحشت و انوده شب تار بميرم...

 

بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب...

 

دربستر اشک افتم و ناچار بميرم...

 

 ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست...

 

 تا از غم عشق تو دگر بار بميرم...

 

 تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم...

 

 بگذار بدانگونه وفادار بميرم...

 

**************************************

 

                                                            همیشه فکرمی کردم اگه یه روزنباشی می میرم امانمردم داغون شدم خیلی دلم می خوادبگم فراموشت کردم ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم خیلی دلم می خوادخوابت روببینم ولی ازوقتی که رفتی چشمام خیسه وخواب به چشمام نمیاد یادته اشکاموپاک می کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می خوام بخوابم تاخوابتو ببینم که داری اشکامو پاک می کنی

************************************

دل نوشته 1

دنیارا بد ساخته اند ..... کسی که تو دوستش داری تورا دوست ندارد

 کسی که تورا دوست دارد تو دوستش نداری اما کسی که تو دوستش

 داری و او هم تورا دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید

 و این رنج است زندگی یعنی این ......

 اگر کسی را دوست داری به او بگو زیرا قلب ها معمولا با کلماتی که

 ناگفته می مانند می شکنند

 می دونی آدما بین "الف" تا "ی " قرار دارند بعضی ها مثل "ب"برات

 می میرند مثل "د"دوستت دارند مثل "ع"عاشقت می شوند مثل "م"

 منتظرت می مونند تا یه روز مثل "ی"یارت بشن

 امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد .... گفتگو با دل دیوانه صفایی

 دارد ....همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت......باز این یار قدیمی چه

 وفایی دارد

 سراسیمه به دنبال هیچ می گردم ای وای بر من هیچ هم از ما گریزان

 است

**************************************

یک سنگ کافیه برای شکستن شیشه

یک جمله کافیه برای شکستن یک قلب
یک ثانیه کافیه برای غرق شدن در عشق
یک دوست کافیه برای یک عمر زندگی

 

 

مرگ برگ

لحظه مرگ يه برگ را  تا به حال ديدي؟

برگي كه دوست و همراه درخته و تو بهار و تابستون مونس و همدمشه.

تو پاييز كم كم رنگ مي بازه و مي افته روي زمين،اون موقع لحظه مرگش نيست!!!!

ولي وقتي مي افته رو زمينو كسي پاشو ميذاره روش صداي خش خشش كه مياد

ناله هاي آخرشه و بعد پودر مي شه و ماهيتش رو از دست ميده.  

 

       كتاب دلتنگي هايم را در تاقچه دلت جا مي گذارم تا اگر روزي تقويم

زندگي ات خاطرات شيرين گذشته را به يادت انداخت نگاهي به آن

افكنده و بداني از اولين تا آخرين فصل بودنم تنها سوالم اين بود كه

بي جواب ماند چرا براي خزان دلم بهاري نيست؟

***************************************

انسان تنها يك گُل عشق است‌.
    پختگي عطر خود به همراه دارد.
    زيبايي سرشاري به  انسان هديه مي‌كند.
    هوش به ارمغان مي‌آورد، ذكاوتي در كمال‌.
    تمام وجود را به عشق فرا مي‌روياند.
    اكنون انسان تنها يك گُل عشق است‌.
    هر حركت عشق است و
    هر بي‌حركتي باز هم عشق‌;
    زندگي عشق است و
    مرگ باز هم عشق‌

***************************************

 

                                   

خدای لیلی

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون اینکه متوجه

 

شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد : هی چرا

 

بین من و خدایم فاصله انداختی ؟ مجنون به خود آمد و گفت :

 

من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی     چگونه مرا دیدی؟

*****************************************

 

........................... به خدای عاشقان میسپارمتان................................

 

+ نوشته شده در  87/01/08ساعت 10:59  توسط عاشق تنها  | 

نامه......

»به نام شاعر شعر دلتنگي «

آه خدا، كاش مي توانستم شعري بگويم ، كاش مي توانستم دلتنگي هايم را در بيتي خلاصه كنم.كاش لااقل مي توانستم قصه ام را ز تنهايي بنويسم.

ولي افسوس كه نه شاعرم و نه نويسنده ، پس چه كنم من ؟

چه كنم با دل تنگم؟ چه كنم با هزاران هزار ناگفته اي كه در دل دارم ؟

خدايا  ياورم باش كه مدد ز تو مي جويم و بس. مرا قدرتي ده تا بيان دارم قصه ي تلخم را...

خسته ام ، خسته ام از نامردمي هاي اين مردم. از دروغ هاي زيباي چشمانت نيز ديگر خسته ام. كاش مي شد دوباره دروغ هاي شيرين چشمانت را باور كنم.چه شب هايي كه با ياد رؤياهايت ، در خيالم تا صبح در قصر سسپيد عشق ، ناز چشمانت را به جان خريدم.

دلم تنگ است. تنگ آن گيسوهاي سياه سنگين ، آن خم ابرو و ... ، و لب هاي شيرينت.

اگر مي دانستي كه مي دانم نمي ماني ، آيا باز مرا مهمان لب هاي شيرينت مي كردي؟ نمي دانم...!

اگر مي پذيرفتي كه با من باشي ، بر بلندترين نقطه ي زمين مي ايستادم و فرياد مي زدم :

                 « منم خوشبخت ترين عالم »   .

ولي افسوس كه تو خوشبخت شدنت را بي من خواستاري و من تنها با تو.

و تو رفتي و من خوشحالم! نه براي رفتنت ، كه براي خوشبخت شدنت.  شايد اگر با من مي ماندي ، غم مهمان هميشگي چشمانت بود . شايد خنده ات هزارات اشك تلخ پنهاني داشت.

خوب شد كه رفتي ! در عوض مي دانم كه اگر غنچه ي لب هايت  ز هم مي شكفد ، از ته دل مي خندي و اگر اشك ريزاني ، از سر شوق مي باري .

و منم مي خندم ، به خودم ؛ كه چه ساده دل بستم . وچون كودكي لجباز تو را تنها براي خود مي خواستم. اشك ريختم قهر كردم تا براي من باشي . اما نمي دانستم كه تو فقط لحظه اي مال مني ؛ لحظه اي براي فرو نشاندن فرياد هاي اين كودك.

كاش هنوزم دستان سردت را به دستان من مي سپردي تا گرمشان كنم.

كاش هنوزم دستانم مي توانست خادم نوازشگر گونه هايت باشد.

كاش مي دانستي مرغ ميناي دلم اسير كرشمه هاي چشمانت بود.

و كاش مي دانستي قلب كوچكم در آرزوي بزرگترين قلب عالم بود... ، واي چه آرزوي محالي...

گاه مي انديشم كه اي كاش پايي براي آمدن نداشتم. كاش دستم مي شكست و در نمي زدم. كاش لال مي شدم و حرف دلم را بر زبان نمي آوردم... ، اگر اين چنين بود شايد لااقل رؤيايت هنوز سهم دلم بود.

و گاه آرزو مي كنم كه اي كاش به دنيا نمي آمدم. اگر من نبودم آنوقت تو راه دلت را در پيش مي گرفتي و اشك هيچ گاه جرأت جسارت به چشمانت را نمي يافت. آري ، اي كاش من نبودم تا  هيچ كس تو را غمگين نمي يافت.

ولي افسوس...

و گاه آرزوي مرگ خود را دارم ، تا نباشم. تا نبينم دلت گرفته است. تا ندانم دلتنگ شده اي. آخر اگر دل تو تنگ شود ، خدا چگونه دنيا را در آن جاي دهد؟ و خدا بايد كه بتواند ، مگر مي شود نتواند؟! پس دلتنگ مباش...

و هميشه براي من اين سؤال بود كه چرا...؟

كه چرا دنيايي در قلب تو جاي گرفت و براي من حتي ، كنج پست ترين نقطه ي قلبت جاي نبود؟

و نمي دانم نيز هنوز...

                   مي روم .

                   مي روم من از شهر دلت

                   و چه دلگيرم من و چه آزادي تو

                  مي روم تا نبينم دستي را كه در آغوش بگيرد تو را.

                   و تو بمان .

                   بمان و تو را به جان ياس سپيد و زرد توي باغچه ي خانه ي مادربزرگ

                   به جان گل سرخ

                   به جان درخت سبز انار قسم...

                   عاشقي هامان را مبر از ياد... ، قسم...

هر چه خواهي كن ؛ مرا به دست فراموشي سپار تا به دورترين نقطه ي دورم برد ، اما...

عشقم را... ، به جان عروسك بي جانت قسم در سينه نگه دار.

مي دانم هيچگاه لياقت چشمانت را نداشتم ، اما...چه كنم كه مبهوت دنياي درونشان هستم.

                    به قلبت كه راهمان ندادي لااقل...

                   از چشمانت بيرونمان مكن...

و چه سخت است در انتظار لحظه ي مرگ نشستن. نه براي شور ماندن ، كه براي شوق رفتن!

و چه عاشقانه در انتظار لحظه ي پر گشودنم. كاش نزديك باشد ، كاش...كاش...

دلتنگي امانم را بريده. قلبم توان تپيدن ندارد. هر چه مي كوشم دلداريش بدهم نمي شود ، حق دارد بيچاره!

پرسيد : « آخر به چه اميدي بتپم؟براي كه ؟براي كسي كه فراموش كرده است مرا؟ »

و من او را گفتم با بغضي به سنگيني يك كوه بلند : « آه ...آري... »

                                                        و چه مظلومانه ، مي تپد در سينه هنوز...

 

 

 

خداحافظ براي هميشه...

 

+ نوشته شده در  86/12/26ساعت 21:57  توسط عاشق تنها  | 

چند بیت شعر....

 

 اول از همه عاشقان عیدتان مبارک:

چند بيت شعر پرمعنا

 اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني

*********************
از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد
*********************
 عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل
*********************
 روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام
*********************
 ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر
*********************
 گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد
*********************
 آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد
***********************
 توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم
***********************
هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد
************************
نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد
*************************
 گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم
*************************
 گرچه ميدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي ميكنم
**************************
 از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را
**************************
 آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران
**************************
 من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
**************************
 گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

 غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي
***************************
 گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند
***************************
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو
***************************
 صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط
****************************
 گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم
****************************
 غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر
****************************
 دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست
****************************
 زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم
****************************
 تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
****************************
 بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند

**************************** 

از برگ گل نازكتری از دوستان هم بهتری  ....

. خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری.....

*********************************

 

******* این رو هم تقدیم به بهار زندگیم********

 

اگه فقط 3 ثانیه وقت داشته باشم .
1
ثانیه بهت فکر میکنم .
1
ثانیه نگا هت میکنم .
1
ثانیه هم بهت میگم :<<دوست دارم>>.
من زنده ام برای این 3 ثانیه.....

 

 

+ نوشته شده در  86/12/26ساعت 21:49  توسط عاشق تنها  | 

گناهم چی بود!!!!

 

 

****به تقاص چه گناهی باید اینجوری بسوزم   *****
                   ***وواسه یه اشتباه چه آمد به حال و روزم*********
                         ***مگه من چه کرده بودم که چنین شکسته قلبم ****   
                      *** آه از این خیال چشمات که منو گرفته از من*****
                            *** رسم این دوره شده عاشق کشی اما  *********      
         ***حالا حرفای مردم می شینه توی خیالم*******
                                 *** کی میشه دل بسوزونی تو برای حال زارم ***      
                        ***همیشه تو را تو خوابها تو رویاها می بینم *******
                      ***برای یه لحظه ناب توی آغوشت می نشینم *********     
          ***ولی این فقط یه خوابه منم و یه دل خسته **************
                     ***به خدا که چشم به راهتم پشت این درای بسته ***********

                              
+ نوشته شده در  86/12/03ساعت 14:15  توسط عاشق تنها  | 

زیر باران....

زیر باران

زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف نشنیده ای بهم بزنیم

نو بگوییم و نو بیندیشیم

عادت كهنه را به هم بزنیم

وزباران كمی بیاموزیم

كه بباریم وحرف كم بزنیم

كم بباریم اگر ولی همه جا

عالمی را به چهره نم بزنیم

چتر را تا كنیم وخیس شویم

لحظه ای پشت پا به غم بزنیم

سخن از عشق خود به خود زیباست

سخن عاشقانه ای بهم بزنیم

قلم زندگی را به دست دل است

زندگی را بیا رقم بزنیم

سالكم قطره ها در انتظار تواند

زیر باران بیا قدم بزنیم

 

+ نوشته شده در  86/12/03ساعت 13:55  توسط عاشق تنها  | 

هر جایی......

هرجائي


از پيش من برو كه دل آزارم
ناپايدار و سست و گنه كارم
در كنج سينه يك دل ديوانه
در كنج دل هزار هوس دارم

قلب تو پاك و دامن من ناپاك
من شاهدم به خلوت بيگانه
تو از شراب بوسة من مستي
من سر خوش از شرابم و پيمانه

چشمان من هزار زبان دارد
من ساقيم به محفل سرمستان
تا كي ز درد عشق سخن گوئي
گر بوسه خواهي از لب من, بستان

عشق تو همچو پرتو مهتابست
تابيده بي خبر به لجن زاري
باران رحمتي است كه مي بارد
بر سنگلاخ قلب گنه كاري

من ظلمت و تباهي جاويدم
تو آفتاب روشن اميدي
برجانم, اي فروغ سعادتبخش
دير است اين زمان, كه تو تابيدي

دير آمدي و دامنم از كف رفت
دير آمدي و غرق گنه گشتم
از تند باد ذلت و بدنامي
افسردم و چو شمع تبه گشتم
+ نوشته شده در  86/11/28ساعت 11:9  توسط عاشق تنها  |